محمد يار بن عرب قطغان
126
مسخر البلاد ( تاريخ شيبانيان ) ( فارسى )
ولايت سمرقند باشيم و گرنه بارى به آهستگى تمام توجه نماييم شايد كه آن زمان از اطراف و اكناف امدادى و كمكى به ما رسد ، بابر ميرزا اين سخن را به سمع قبول نشنود . و چون به حوالى بخارا نزول فرمود ، استماع نمود كه سلاطين اوزبك چند كوچ پس رفته نشستهاند ، از اين رهگذر دليرتر شده ، عنان به تكامشى « 1 » ايشان انعطاف داد . و چون دوسه مرحله منطوى گشت ، به يك ناگاه محمد تيمور خان و عبيد الله خان و جانى بيگ سلطان با دلاوران ظفرنشان ( 74 ب ) صف قتال آراسته و خاطر از جبين بددلى پيراسته ، در آن صحرا سياهى نمودند و در موضع كول ملك [ كه ] از توابع تومان خيرآباد است ، تلاقى فريقين روى داد و بابر ميرزا پس از مشاهدهء اين جلادت و تهور به تعبيهء « 2 » لشكر پرداخت و تيغ كين از نيام انتقام كشيده ، جمعى كثير از فرقهء اوزبك قتيل و جريح « 3 » ساخت . و اورس بىدورمان و كپكبى قوشچى و خواجه احمد بى قونكرات در آن معركه و ميدان غايت دلاورى و نهايت بهادرى به جاى آورده ، آخرالامر از دست و بازوى دلاوران جغتاى زخمهاى منكر خورده ، شربت شهادت چشيده . اما ساير امرا و بهادران موكب سلاطين اوزبك از روى اهتمام به عزم انتقام پاى در ميدان مردانگى نهاده ، دست به استعمال آلت قتال بردند و گرد نبرد به اوج سپهر تيزگرد رسانيدند و به حدّت پيكان آبدار و نوك شمشير آتشبار نام بسيارى « 4 » از ملازمان موكب بابرى را از لوح حيات « 5 » ستردند « 6 » و بابر ميرزا به قدر امكان در معركهء ميدان ثبات قدم ورزيده ، بعد از تفرقهء سپاه و خيره گشتن اوزبكان رزمخواه عنان « 7 » هزيمت به صوب بخارا گردانيد . و در آن بلده نيز اقامت مصلحت نديد و از آنجا برآمده ، به سمرقند رفت و اورق را به خود ملحق ساخته ، راه حصار شادمان پيش گرفت . و عبيد الله خان 190 را كرة بعد أخرى به تسخير مملكت سمرقند و بخارا و توابع و مضافات و ضمايم و ملحقات او ميسّر گشته ، هريك از سلاطين به مقر عزّ خود خراميدند و رعايت رعيت كرده ، به هيچكس از متوطنان آن ولايت تعرض
--> ( 1 ) . س : مشى ( 2 ) . س : تعبهء ( 3 ) . س : جرايح . ( 4 ) . س : « نام بسيارى » ندارد ، از نسخه « ت » افزوده شد . ( 5 ) . ت : بقا . ( 6 ) . س : ستودند . ( 7 ) . س : از فحواى عنان .